![]() |
![]() |
|
| 35milyon Azerbaycan(IRAN) turklerinin sevgisi |
|
اهانت بزرگ دیگری از روزنامه ایران به ملت تورک آذربایجان ایران بجای اظهار ندامت، مبادرت به امحاء آثار جنایت فرهنگی خود کرد بابک خلخالی امروز شنبه، برابر با 30 اردیبهشت ماه، کسانی که مایل به آگاهی از متن و کاریکاتور نفرت انگیز روزنامه ایران بودند موفق به یافتن مطلب « سهيل تقديم مى كند: چه كنيم كه سوسكها سوسكمان نكنند؟» در آرشیو روزنامه ایران ِ جمعه، مورخه 22/2/85 (12 ماه مه) در صفحه اول کودک و نوجوان نشدند، چرا که روزنامه اقدام به حذف صفحه به شدت اهانت آمیز آن روز کرده است. مسئولین این روزنامه که منصب فرمایشی خود را بالاتر از شان بسیار عظیم 35 میلیون تورک آذربایجان می دانند قبلا اعلام کرده بودند که دیگر به هیچ وجه عذرخواهی نخواهند کرد. حتی روابط عمومی روزنامه ایران از امروز در جواب کسانی که با این روزنامه تماس گرفته اند چاپ چنین مطلب و کاریکاتور موهنی را کاملا انکار می کنند و در جواب می گویند که این حرفها شایعه اوباش است. لازم به ذکر است که این روزنامه تاکنون حتی از درج یک تماس تلفنی شهروندان معترض در خصوص موضوع یاد شده در ستون ارتباطات مردمی اش، خودداری کرده است. این درحالی است که تاکنون دهها هزار نفر در دانشگاهها و خیابانهای سراسر آذربایجان به اقدام متعفن این روزنامه اعتراضات جدی کرده اند. حذف این صفحه به شدت موهن و جایگزینی جاعلانه صفحه ای دیگر با مطلبی تحت عنوان « سوسکهای الهام بخش» قطعا به معنای مجرمیت کسانی است که بدترین اهانت تاریخ مطبوعات را همزمان با صدمین سالگرد انقلاب مشروطیت و مقارن با جشن 13 ماه مه (جشن رسمیت زبان تورکی در جهان تورک به فرمان قارامان اوغلو) مرتکب شده اند. اما بی شک ننگ با رنگ پاک نمی شود! اما مطلب و کاریکاتور صفحه مذکور اگرچه اهانتی بسیار سیاه و متعفن به ملت تورک آذربایجان بود اما تنها محدود به آنها نمی شود. تذکر مهم: در مطلب « سهيل تقديم مى كند: چه كنيم كه سوسكها سوسكمان نكنند؟» به حامعه اطباء در روش چهارم، دانش آموزان و آموزگاران و همچنین مربیان علوم تربیتی در روش پنجم، جامعه ورزش کشتی در روش ششم، سربازان و نظام وظیفه در روش هشتم، نیز به شدت توهین شده است. امیداواریم که انان نیز فارغ از هر گونه پایگاه قومی و دینی به این اهانتهای بی شرمانه اعتراض کنند. اکنون هر چهار اهانت مشمئز کننده روزنامه ایران جهت آگاهی عموم ملت عرضه می شود: اولین اهانت: سهيل تقديم مى كند: چه كنيم كه سوسك ها
ماه خرداد كم كم نزديك مى شه و فصل امتحانات داره از راه مى رسه. اين هيچ ربطى به مطلب امروزمون نداشت و فقط گفتم تا يه كم حالتون گرفته شه. يكى از چيزهايى كه با خرداد مى آد، گرماى هواست و يكى از چيزهايى هم كه با گرما مى آد، سوسكه. چند سالى مى شه كه ورژن هاى جديد سوسك و پشه به بازار اومدن كه چهار فصل هستن و سرما و گرما حاليشون نيست. اما به هر حال گرماى هوا باعث مى شه ورژن هاى قديمى هم بيان به ميدون و اون وقته كه سارا از توالت بپره بيرون و جيغ بزنه: «ماماااان... سوكس! سوكس!» سارا به سوسك مى گه سوكس! خدايى مخ اين بچه ُقلفه، حرف زدن هم بَلَت نيست! البته سوسك ترسيدن نداره، اما مشكل اينه كه خيلى پرروئه و آدم نمى دونه چى كارش كنه. هر كس ديگه اى روشو واسه ما زياد كنه سه سوته سوسكش مى كنيم، اما سوسك رو كه نمى شه سوسكيد. چون خودش سوسك هست. اينجاست كه لازم مى شه چند تا فن يادتون بدم تا جلوى سوسك ها سوسك نشيد!
اگه دمپايى و پيف پاف دم دستتون نبود چاره اى نيست، بايد دست خالى با سوسكه طرف شين. اينجور مواقع، فنون كشتى مى تونه كمكتون كنه. روبروى سوسكه وايسين و دست راستو بندازين دور گردنش و شاخ به شاخ، يعنى شاخ به شاخك شين. بعد در يك فرصت مناسب دست چپ رو قلاب كنين دور پاى عقبش و سگكشو بكشين و وقتى خاك شد، مايه فتيله پيچ رو جمع و جور كنين و بتابونيدش. البته اگه اين روش جواب نداد، خيلى تعجب نداره چون چند سالى هست كه ورزش كشتى ما افت كرده، تازه سوسك هام استاد بدل كردن فن هستن! دومین اهانت: ایران بجای عذرخواهی واقعی از تورکها، مجددا به آذربایجان اهانت کرد! روز دو شنبه روزنامه ، ایران در ذیل صفحه اول، در توجیه کاریکاتور بشدت اهانت آمیزش علیه ملت آذربایجان، مصاحبه ای با یکی از نمایندگان میلیتاریست شهر تبریز انجام داده است. در این مصاحبه زبان تورکی بعنوان «گویش» ذکر گردیده و به روزنامه ایران تلویحا تذکر داده شده است :« که مناسب است رسانه ها به حساسیتهای گویشی توجه بیشتری کنند.» او همچنین از تورکهای آذربایجان با نام شونیستی «آذری زبان» یاد کرده و به آنها هشدار داده است :« مراقبت کنند تا برخی از کاه، کوه نسازند.» محمدحسین فرهنگی یکی از سرداران سپاه است که در انتخابات گذشته مجلس شورای اسلامی تنها با رای قریب به 10 درصد از کل واجدین شرایط اهالی تبریز، جهت تصدی کرسی وکالت این شهر منصوب شده و تاکنون هیچ اقدامی جهت دفاع از فرهنگ ، زبان، مواریث فرهنگی و همچنین احیای عظمت تاریخی جهان شهر تبریز انجام نداده است. او همچنین یکی از صحنه گردانان اصلی سرکوب دانشجویان در قیام 20تیرماه سال 78در دانشگاه تبریز است. همچنین سردار فرهنگی، مدیر مسئول نشریه افراطی میثاق در تبریز است. این نشریه جمهوری ارمنستان را کشور دوست و برادر خطاب کرده و جمهوری آذربایجان را به شدت مورد عتاب قرار می دهد. میثاق همیشه از جمهوری آذربایجان بعنوان ایران شمالی یاد می کند و خواهان محو زبان تورکی و هویت تورکی در آذربایجان و جایگزینی آن با زبان و هویت جعلی فارسی است. سومین اهانت: روزنامه ایران گستاختر و فحاشتر شده است احمد آقایی از انزلی در بخشی از مطلب بسیارمتعفن «چنگیز می میرد!» آمده است: عزيزان! دشمن داره تمام تلاشش رو مى كنه تا ما رو دلسرد كنه و به زانو دربياره! ما رو مجبور كردن كه ديگه فحش نديم، رو زمين تف نندازيم، كرم افشانى نكنيم، راجع به مسائل مستراحى حرف نزنيم ! در حالیکه مهرداد قاسمفر سردبیر روزنامه ایران جمعه کوشیده تا در صفحه اول روزنامه مورخه جمعه 29 اردیبهشت ماه، در مطلبی تحت عنوان«ما را خیال رنجش یاران نبود» آذربایجان را به لقب قلب تپنده تاریخ ایران زمین مفتخر کند و از سوی دیگر اعتراضات بقول خود «هموطنان گله مند آذری زبان» را ناشی از سوئ برداشت، یک کلاغ چهل کلاغ کردن، تعصبات قومی و در نهایت تابع تحریکات پنهان بداند، اما همین روزنامه، در همان روز، در صفحه اول بخش کودک و نوجوان، در مطلب سراپا سخیف و اهانت آمیز دیگری، تحت عنوان «چنگیز می میرد!»، مجددا به دفاع از اراجیف سابق خود پرداخته و در ادبیاتی که بی تردید ضمن پوزش عمیق از خوانندگان می توان از آن با نام «ادبیات مدفوع» یاد کرد، کثیفترین کلمات ، جملات و مفاهیم ممکنه را نوشته و تقدیم کودکان معصوم کرده است. اگر نویسندگان ادبیات طنز کودکان فارس زبان، اینان هستند پس وای به حال ملتی که اختیار تصمیم گیری در امور فرهنگی خود را به دست این مدفوع ستایان داده است! با همدیگر مطلب به اصطلاح طنز روزنامه ایران جمعه را می خوانیم. لطفا به جملات تغییر رنگ داده شده و توضیحات همراه ان توجه فرمایید: يك فاجعه دردناك چنگيز مى ميرد! حكايتى كه مى خوام براتون تعريف كنم همون طور كه از اسمش معلومه، واقعاً تكون دهنده است...
مدتيه گروه پرافتخار «چ.س.م.خ» (با عرض معذرت:منظور نویسنده همان چس مخ با ضمه حرف اول هر دو کلمه است)كه عبارت باشه از چنگيز، سهيل _ كه خودم باشم _ منصور و خسرو، سخت تحت فشاره و از هر طرف داره چلونده مى شه. مديرمسؤول و سردبير گير دادن كه ايران جمعه نبايد اخلاق بچه ها رو خراب كنه و بدآموزى داشته باشه و ما نبايد حرفاى باحال بزنيم و كارهاى باحال كنيم و بچه ها بايد برن اين چيزها رو از دوستاشون توى مدرسه ياد بگيرن، نه از ما. كار به جايى رسيد كه هفته پيش سارا يه كلمه توى كاريكاتورمون گفت: «سوووكس» اينا برداشتن عوضش كردن و نوشتن: «سوووسك» كه نكنه ادبيات فارسى خواننده ها خراب شه! سرمو خاروندم: «اِم ... چرا، فكر كنم...» http://www.iran-newspaper.com/1385/850229/html/children1.htm#s618276 تذکر: این همه داستانی بود که یک صفحه کامل از یکی از کثیرالانتشار ترین روزنامه های دولتی را بخود اختصاص داده است. برای چاپ این روزنامه در هر روز دهها میلیون تومان از پول بیت المال صرف هیچ و پوچ می شود. در این حکایت نفرت انگیز از مدفوع آدمی تا کثافت زیر بغل، از اخ تف تا چس مخ و از کرم روده تا شپش را می توانید پیدا کنید. وای به حال ملتی که کودکان معصومش را به دست این جماعت سخیف و خفیف بسپارد! جا دارد که مربیان آموزشی و علوم تربیتی بخاطر درج چنین مطالب کثیفی در یک روزنامه سراسری و اختصاص آن به کودکان معصوم انتحار کنند! چهارمین اهانت: حذف مطلب « سهيل تقديم مى كند:چه كنيم كه سوسك ها سوسكمان نكنند؟» و جایگزین کردن مطلب دیگری تحت عنوان «سوسکهای الهام بخش!» این مطلب را می توانید با نقاشیهای ارایه شده ذیل دراین لینک مشاهده کنید: http://www.iran-newspaper.com/1385/850222/html/children3.htm
توضیح: این نقاشی ، تمثیلی از همان سوسکی است که قرار است مطابق روش چهارم مطلب «چه کنیم که سوسکها سوسکمان نکنند» کشته شود!
|
|
+ يازيلميش
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385چاغلا 16:26 تورفان |
|
|
بيانيه و تحليل کانون نشريات دانشجويي آذربايجان در خصوص کاريکاتور موهن روزنامه ايران بر عليه ملت شريف
در سير حيات تاريخي ملتها, زمانها, دورهها و مقاطع حساسي وجود دارد که اگر آگاهي, درايت, تدبير, زمانشناسي و موقعيتشناسي ملت و نخبگان آن براي صيانت از حيثيت, هويت ملي و منافع ملي متشکل و متبين نشود آن ملت ممکن است دهها سال و حتي صدها سال چوب ندانمکاريها و سادهلوحيهاي آن نسل را بخورد. در حقيقت مصداق عيني اين سخن بدون هر نوع پردهپوشي ملت آذربايجان است که در چند قرن اخير از ملتي حاکم و توسعه دهنده علم, هنر, معماري و مدنيت در جغرافياي وسيعي از خاور ميانه اکنون به ملتي تبديل شده است که محکومان ديروز که هميشه از صداقت و خيرخواهي آذربايجانيها برخوردار بودهاند به کثيفترين شيوهها و رذيلانهترين روشها بر حيثيت و هويت ملي آن ميتازند و دردآورتر آنکه به اصطلاح وکيل ملت در مجلس که انتظار اوليه از وي دفاع از حقوق ملي تورکهاي آذربايجان است در همان روزنامه پليد مصاحبه کرده و چون ميداند دانشجويان به عنوان قشر آگاه و دلسوز ملت آذربايجان به اين لجن پراکني به اصطلاح روزنامه ايران عکسالعمل نشان خواهند داد قبل از آنکه از بانيان اين لجن پراکني حتي انتقاد ملايمي کند پيشاپيش به اعتراض کنندگان به اين لجن پراکني اتهام سوء استفاده کنندگان از احساسات مردم را ميزند. البته در صد سال اخير نمايندگاني از اين طيف اکثريت نمايندگان آذربايجان در مجالس ملي و شوراي اسلامي را تشکيل ميدادند که دليل آن واضح است: آنها نمايندگان دولتند نه ملت!
ريشهيابي وضعيت وخيم فعلي ملت تورک حداقل نياز به نقد روشنفکران و فعالان سياسي دويست سال اخير آذربايجان دارد. جدايي ملت آذربايجان با اشغال روسيه و ظهور روشنفکراني چون فتحعلي آخوندزاده, عبدالرحيم طالبوف, ميرزا يوسف خان مستشارالدوله تبريزي, زينالعابدين مراغهاي, سيد حسن تقي زاده, احمد کسروي و ... که عدم درک دقيق مفهوم دولت-ملت (Nation-State) که بر مبناي هويت زباني در اروپا شکل گرفته بود و درک سطحي آنان از مباني مدرنيته و دولت ملي که آن را به مفهوم پيروان شريعت ميفهميدند و نهايتا مبناي هويت زباني آن را زبان فارسي تعيين کردند, به انکار هويت ملي آذربايجان در دويست سال اخير ابتدا توسط روشنفکران آذربايجاني و سپس بعد از انقلاب مشروطه توسط روشنفکران تازه به دوران رسيده فارس و دولت مطلقه پهلوي منجر شد.
نتيجه اين ندانم کاريها و حماقتهاي روشنفکران آذربايجاني به ويژه آنان که اساميشان قيد گرديد سرکوب, تحقير, فقر, مهاجرت, دربدري و انکار موجوديت فيزيکي و معنوي ملت آذربايجان در صد سال اخير بوده است. لجن پراکني اخير نيز ادامه اين روند دويست ساله دوره مدرن در تاريخ اخير آذربايجان ميباشد. مشروطهاي که با فکر, تلاش و خون مجاهدان آذربايجاني به بار نشست در نتيجه اين ندانمکاريها به خنجري تبديل شد که ملت آذربايجان را که خوش بينانه و ساده لوحانه به انتظار نتايج شيرين پيروزي انقلاب نشسته بود مورد هدف قرار داد. نتيجه سرکوب هويت ملي و غرور ملي در دويست سال اخير توسط شوونيسم روسي و آريايي و با همکاري کامل اکثر روشنفکران آذربايجاني به عينه قابل مشاهده است: ملتي را در روزنامه رسمي دولتي و کثيرالانتشار به سوسک تشبيه ميکنند اما از ميان ملت بجز در دانشگاهها هيچ صداي اعتراضي بر نميخيزد و اين نشان ميدهد که شوونيسم آريايي و خود فروختگان آذربايجاني آن به همراه ساده لوحان و فريب خوردگان, اغراض و نيات شوم خود را تا اينجا به خوبي انجام دادهاند و لجن پراکنيهايي از اين دست شايد هر از گاهي براي چک کردن ميزان پيشرفت پروژه آسيميلاسيون انجام ميگيرد و «طرح تحقيقاتي فاصله اجتماعي» در سال 1374 را نيز بايستي از اين دست اقدامات شمرد که با واکنش قاطع جنبش دانشجويي آذربايجان روبرو شد.
کانون نشريات دانشجويي آذربايجان ضمن محکوم کردن اينگونه لجن پراکنيها و درخواست اشد مجازات براي مسببان آن, و همچنين تقدير از فعالان جنبش دانشجويي آذربايجان در تبريز, اروميه, اردبيل, زنجان, مراغه و ساير شهرهاي بزرگ و کوچک آذربايجان, فرصت را غنيمت شمرده به همه فعالان جنبش دانشجويي آذربايجان, روشنفکران و ساير فعالان سياسي, فرهنگي و اجتماعي آذربايجان گوشزد ميکند که ديگر دوران تمجيد از انقلاب مشروطه و نوگرايان آذربايجان و ذکر اينکه آذربايجانيان پيشرو نظري و عملي مدرنيته و مدرنيزاسيون در آذربايجان و ايران بودهاند گذشته است و نتايج خفت بار اعمال اين روشنفکران بر کسي پوشيده نيست. بلکه جريانات گذشته و اعمال روشنفکران گذشته بايد بر مبناي هويت و منافع ملي آذربايجان به نقدي بيرحمانه سپرده شوند تا زميته براي طراحي مباني نظري منافع ملي آذربايجان هموار گردد. زيرا روشنفکران آسيميله شده آذربايجان حتي در شرايط کنوني نيز آنچه در مورد هويت ملي ايران و آذربايجان ميگويند چيزي جز تکرار اراجيف بافته شده به دست فتحعلي آخوندزاده, عبدالرحيم طالبوف, ميرزا يوسف خان مستشارالدوله تبريزي, زينالعابدين مراغهاي, سيد حسن تقي زاده, احمد کسروي و ... نيست.
ارائه مباني نظري و عملي گفتمان هويت و منافع ملي مستقل آذربايجان و بازپخش آن در ميان مردم کوچه و بازار ملت آذربايجان و بيرون راندن گفتمانهاي پوسيده فارسي از آذربايجان ضروريترين و فوريترين اقدامات پيش روي جنبش دانشجويي و روشنفکران ملي آذربايجان است و اين مسير و شيوه اصلي مبارزه با لجن پراکنيهاي روزنامههايي مانند ايران است که از مرکز پخش ميشوند هيچ فرقي با ايران ندارند.
تاکيد ميکنيم که واقعه اخير فقط تلنگر و تذکري براي ملت آذربايجان بود و ما مسيري طولاني بايستي براي رسيدن به حقوق ملي خود در قالب ارزشهاي دنياي مدرن مانند حق تعيين سرنوشت, دموکراسي, حقوق بشر, پلوراليسم و تکثرگرايي بپيماييم. انسجام و آگاهي از هويت و منافع ملي و هماهنگ شدن با روندهاي بينالمللي و فرصتشناسي در شرايط فعلي بار ديگر بايستی مورد گوشزد قرار گيرد.
کانون نشريات دانشجويي آذربايجان
|
|
+ يازيلميش
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385چاغلا 16:21 تورفان |
|
![]() |
|
+ يازيلميش
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385چاغلا 20:50 تورفان |
|
![]() |
|
+ يازيلميش
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385چاغلا 20:49 تورفان |
|
|
açılmış sarmaşık gülleri AYRILIK SEVDAYA DAİR
AYRILIK SEVDAYAAYRILIK SEVDAYA DAİ DAİR
|
|
+ يازيلميش
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385چاغلا 16:5 تورفان |
|
|
+ يازيلميش
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385چاغلا 15:58 تورفان |
|
AYRILIK KAPIYI ÇALIYOR... |
|
+ يازيلميش
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385چاغلا 15:58 تورفان |
|
SEN SÖYLEMEDEN DE BILIYORUM
|
|
+ يازيلميش
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385چاغلا 15:52 تورفان |
|
|
AYRILIK VAKTİ Hayatın birkaç bilinmezliğinden biridir ayrılık...Hep kaçamak cevaplar verilir; sebebleri sorulunca Yada suçlamalar başlar karşılıklı.Kimse ilk zamanlar anlamaz ayrılık vaktinin aslında yeni aşkların vakti olduğunu. Dayanılmaz bir sis çöker içimize. Yollar kapanır sanki benliğimizin. Söylenen bir kaç söz , kar yağdırır felç olan yolların üstüne ,tıkanır her yol,her sokak,her mahelle.En son söylenecek sözler ilk önce çıkar iki dudağımızdan bilinmeden...Gözler buğulanır yada açılır öfkeden.Yıpranır tüm duygular ,tüm heyecanlar. Yaşanmışlara lanet ederiz kendimizce .Hayatın bir maskeli balo olduğuna inanırız, herkesin melek maskeleri ile dolaştıgını görürüz sokaklarda.Ayrılık kurşunları doldurulmuş silahlar ise bellerde. Artık güvenimiz yoktur sevgiye ve aşka . O güzel duygularımız kundaklanmıştır. Sevginin sinesine hançerler saplanmıştır bir kere. Şehrin üstünü bulutlar kaplamıştır . Geceler en sadık dostumuz olmuştur. Duygularımız ve yaşadıkalımız artık rakı masalarında mezedir.Çevremizi mantık kostümleri ile gezen insanlar kaplamıştır.Artık bir daha sevmeyecegiz deriz kendimizce, efsunlu güzellikleri yitirdiğimizi sanırız . Maskeli balo misali devam eder hayat,anlar hızla tüketilir. Herkes melek maskeleri ile dolaşır yollarda ,sokaklarda. Ayrılık kurşunları ile doldurulmuş silahlar ise bellerde. Korkak eller her an tetiği çekme telaşı içerisinde . Zor kararlar cesaretin gölgesinde yetişir . cesaretin ise dalları duygu çiçekleri ile bezelidir çoğu zaman . Duyguları takip etmenin son durağıdır mutluluk , hazır yürekler için .Tarih ve ayrılık kelimesinin telefuz edilmediği dillerde ve prangasız gönüllerde filizlenir sevgi ile aşk çiçekleri. Sevgi göze alabilmektir aşk ise hayatın mazereti. EMRE ÖNDER
|
|
+ يازيلميش
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385چاغلا 15:50 تورفان |
|
|
|
+ يازيلميش
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385چاغلا 15:48 تورفان |
|
|
ايلك ياپراق چاپارخانا آرشیو |
| وبلاگا گوره |
35milyon Iran turklerinin sevgisi
azerbaycanli,Gashgayi ,turkmen,efshar,xelec,baharlu Iranin basha bashinda turkler yashirlar, ama oz anadillerinda oxuyub yaza bilmirler. aslan Iran yani azerbaycan. chunku har yer turk olan yerda oraya Azerbaycan demak lazimdir. |
|
RSS
|